ذبيح الله صفا

308

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

با توجّه به اين مقدّمه به خوبى مىتوان دريافت كه وضع زبان ادبى ايران در قرن هفتم از باب آميزش آن با زبان عربى چيست زيرا نويسندگان بزرگ اين قرن همه از كسانى بودند كه بشيوهء قديم تربيت يافته و همان روش را دنبال مىكرده‌اند ، حتّى نويسندگانى كه مرادشان از تأليف تحرير تاريخ يا كتب عرفانى بود ، زيرا زبان ادبى فارسى چنان با زبان عربى در آميخته بود كه جدا كردن آن دو از يكديگر الّا بتصنّع ممكن نمىشد . نفوذ تركى مغولى در قرن هفتم و هشتم بر اثر غلبهء مغول و تاتار ، و در هم ريختن تشكيلات مملكتى بدست آنان ، و حكومت متمادى آن قوم ، و سكونت ممتدّشان درين كشور ، و انخذال كلّى ايرانيان مسلمان در قسمت بزرگى از دوران حكومت آنان ، و به كار داشتن ياساى چنگيزى ، و ادارهء مملكت با اصطلاحات خاصّ مغولى ، و نظاير اين علل و اسباب ، زبان تركى و على الخصوص تركى مغولى خيلى بيشتر از آنچه در قرن ششم ديده‌ايم ، در ايران متداول شد و حتّى بعضى از آنها چنان در زبان فارسى راه يافت كه هنوز به صورت كلمات متداول فارسى در ايران به كار مىرود . ازين لغت‌ها در غالب كتب قرن هفتم و هشتم و حتّى در ادوار تاليه مىتوان يافت و از آن جمله است : قوريلتاى : شوراى سلطنتى ، جمعيّت پادشاهزادگان ياسا : قانون ؛ و بياسا رسانيدن يعنى مجازات كردن چپاول : غارت ايلچى : نماينده و رسول نويان ، نوين : شاهزاده كه در فرهنگهاى فارسى اشتباها نوبان ضبط شده و پارسى سره محسوب گرديده است ! بيتكچى : منشى جمع و خرج ؛ مستوفى يام : چاپارخانه اردو : سپاه و محلّ استقرار سپاهيان يورش : حمله و هجوم يورت : قرارگاه و ابواب جمعى ( يورتگاه ) قراول : پاسبان ايلغار : هجوم بنه‌كن ايل : مطيع تومان : ده هزار كه تركيب امير تومان و